الفيض الكاشاني
120
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
عيبهايش گفته شود يا تحقير گردد ؛ يا مثل كسى كه در موقع قدرت داشتن بر گرفتن پول نمىتواند خود را نگاه دارد بلكه مانند انسان دلدادهء غرق در ماديّات خود را به هلاكت مىافكند و مرّوت و تقوا را از ياد مىبرد و تمام اين امور به سبب بلند شدن دود هوى به طرف قلب است تا آنجا كه دل تاريك مىشود و نور بصيرت آن خاموش مىگردد و نور حيا و مروّت و ايمان در آن به خاموشى مىگرايد و در فراهم ساختن خواستهء شيطان سعى مىكند . سوّمين نوع دل ، دلى است كه در آن خطورهاى هوى آشكار مىشود و آن را به كار بد دعوت مىكند امّا خطور ايمان به آن ملحق مىشود و او را به كا ر خير مىخواند . پس نفس به سبب شهوتش به يارى خطور شرّ برمىخيزد و شهوت قوّت مىگيرد و بهرهورى و برخوردارى از نعمت را نيكو مىشمارد . آنگاه عقل به طرف خطور خير برمىخيزد و شهوت را دور مىسازد و كارش را زشت مىشمارد و آن را به جهل نسبت مىدهد ، و نيز در هجوم به كار شرّ و كم اعتنايى به فرجام كارها به حيوان و درنده تشبيه مىكند . پس نفس به خير خواهى عقل مايل مىشود . در اين حال شيطان به عقل حملهور مىشود و انگيزهء هوى را تقويت مىكند و مىگويد : اين پرهيز خنك چيست چرا مانع خواهشهاى نفست مىشوى و نفست را آزار مىدهى آيا يك نفر از معاصران خود را مىبينى كه با خواستههاى نفسش مخالفت كند ؟ يا هدفش را رها سازد ؟ آيا لذّتهاى دنيا را براى آنها مىگذارى كه از آن بهرهمند شوند ؟ و نفست را منع كنى تا محروم و بدبخت و در رنج بمانى و مردم زمانت بر تو بخندند ؟ آيا مىخواهى مقام تو از فلان و فلان بيشتر شود در حالى كه آنچه تو مىخواهى ترك كنى انجام دادهاند و از آن امتناع نكردهاند ؟ آيا فلان عالم را نمىبينى كه از اين كار خوددارى نكرده است و اگر بد بود خوددارى مىكرد . پس نفس به شيطان مايل شده و به آن روى مىآورد . اينجا فرشته به شيطان حمله مىكند و مىگويد : آيا جز كسانى كه از لذّت دنيا پيروى كرده و آخرت را فراموش كردهاند ، به هلاكت رسيدهاند ؟ آيا به لذّتى اندك قناعت مىكنى و لذّت و نعمتهاى بهشت را براى هميشه رها